زندگي يه بازيه

××××

و

جهان پر از صدای حرکت پاهای مردمیست
که همچنان که ترا می بوسند
در ذهن خود طناب دار ترا می بافند...

+   مينا ; ٦:٠٦ ‎ق.ظ ; جمعه ٥ شهریور ،۱۳۸٩
    پيام هاي ديگران ()  
 

 

 و

جهان پر از صداي حركت پاهاي مردميست
كه همچنان كه ترا مي بوسند
در ذهن خود طناب دار ترا مي بافند...

+   مينا ; ۳:۳٥ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢۳ فروردین ،۱۳۸٥
    پيام هاي ديگران ()  
 

... از آنچه ميبينيد به شما نزديک تر است!

+   مينا ; ۱:۳٩ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٤ دی ،۱۳۸٤
    پيام هاي ديگران ()  
 

چرا؟

                                     

چرا دخترها هميشه منتظر و چشم به راه هستند، چشم به راه يک مرد عاشق، که بيايد و تازه آن موقع زندگيشان رنگ و بو بگيرد؟

و

چرا پسرها هميشه دل خوش ميکنند به يک نگاه تا هم مسيرشان شود، بدون اينکه بدانند با آن نگاه هم دل هستنند يا نه؟

+   مينا ; ۱۱:٤٠ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱٢ دی ،۱۳۸٤
    پيام هاي ديگران ()  
 

برمن ببخشاييد

                                  

برمن ببخشاييد
برمن كه گاه گاه
پيوند دردناك وجودم را
با آب هاي راكد
و حفره هاي خالي از ياد مي برم
و ابلهانه مي پندارم
كه حق زيستن دارم
برمن ببخشاييد
بر خشم بي تفاوت يك تصوير
كه آرزوي دوردست تحرك
در ديدگان كاغذيم آب ميشود
برمن ببخشاييد
برمن كه در سراسر تابوتم
جريان سرخ ماه گذر دارد
و عطر هاي منقلب شب
خواب هزار ساله اندامم را
آشفته ميكند
بر من ببخشاييد
برمن كه از درون متلاشيم
اما هنوز پوست چشمانم از تصور ذرات نور مي سوزد
و گيسوان بيهده ام
نوميدوار از نفوذ نفسهاي عشق مي لرزد
اي ساكنان سرزمين ساده خوشبختي
اي همدمان پنجره هاي گشوده در باران
برمن ببخشاييد
برمن ببخشاييد
زيرا كه مسحور بودم
زيرا كه ريشه هاي هستي بارآور شماست
در خاكهاي غربت من نقب مي زنند
و قلب زود باور من را
با ضربه هاي موذي حسرت
در كنج سينه ام متورم مي سازند

فروغ فرخزاد

+   مينا ; ۱٠:٠۸ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢٠ آذر ،۱۳۸٤
    پيام هاي ديگران ()  
 

 

ای عشق ...

من تو را به کسي هديه مي دهم که از من عاشق تر باشد و از من براي تو مهربان تر.
من تو را به کسي هديه مي دهم که صداي تو را از  دور، در خشم، در مهرباني، در دلتنگي، در خستگی، در هزار همهمه ي دنيا، يکه و تنها بشناسد.

من تو را به کسي هديه مي دهم که راز معصومیت گل مریم و تمام سخاوت هاي عاشقانه اين دل معصوم دریایی را بداند؛ و ترنم دلپذير هر آهنگ، هر نجواي کوچک، برايش يک خاطره باشد.

او بايد از نگاه سبز تو تشخيص بدهد که امروز هواي دلت آفتابي است؛ يا آن دلي که من برايش مي ميرم، سرد و باراني است.

من تو را به کسي هديه مي دهم که قلبش بعد از هزار بار ديدن تو، باز هم به ديوانگي و بي پروايي اولين نگاه من بتپد. همان طور عاشق، همان طور مبهوت و مبهم...

 تو را با دنيايي حسرت به او خواهم بخشيد؛

ولی آیا او از من عاشق تر و از من براي تو مهربان تر است؟آیا او بیشتر از من برای تو  گریسته است؟؟ نه... هرگز...هرگز 

ولی، تو در عین ناباوری، او را برگزیدی...

 می دانم... من دیر رسیدم...خیلی دیر...خیلی...

يك بار ديگر بگذار بي ادعا اقرار كنم كه  هر روز دلم برايت تنگ مي شود. روزهایی که تو را نمی بینم، به آرزوهاي خفته ام مي انديشم، به فاصله بين من و تو،...

باز كن پنجره را... خواهي ديد كه آسمان نیز چون دل من، باراني است...

دوستدار همیشگی ات: ....

 

+   مينا ; ۱٢:٢٤ ‎ب.ظ ; شنبه ۱٩ آذر ،۱۳۸٤
    پيام هاي ديگران ()  
 

آقا تحويل

چقدر بده که هيچ کی بلاگ منو تحويل نميگيره.

بابا يه کامنتی يه نظری يه بوقی .

مردم از بس ضد حال خوردم از دست شما.

+   مينا ; ۱٢:٠٥ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٥ آذر ،۱۳۸٤
    پيام هاي ديگران ()  
 

 

تولد هر کودک بدين معناست که خدا

هنوز از انسان نا اميد نشده............

تاگور

                            

+   مينا ; ٩:۳٥ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱٤ آذر ،۱۳۸٤
    پيام هاي ديگران ()  
 

محبت

چرا در جستجوی محبت هستيد؟

خود خالق و باعث محبت باشيد....

                             

+   مينا ; ۱٠:٠۳ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱۳ آذر ،۱۳۸٤
    پيام هاي ديگران ()  
 

آدم و حوا

 

 

خوش به حال آدم
که تنها عاشق روی زمين بود
بی هراس از ترس از دست دادن معشوقش
بی پروا , در عشق بازی های روزانه اش
نه کسی بود که وقت نبودنش , سد راه حوا شود و متلکی به او بگويد
نه تلفن داشت که نيمه شب , مزاحمی زنگ بزند و فوت کند
و بعد او برود توی فکر که نکند اين , فلانی باشد که چشمش دنبال حوا بود
نه پول داشت , که بترسد حوا , هر روز از او مدهای جديد لباس زير و رو را بخواهد
نه دختر ديگری بود که با ديدنش , دلش يک جوری بشود
نه مرد ديگری که با ديدنش , به حوا بگويد : روسريتو درس کن !
نه آن موفع لوازم آرايشی بود که وقت بوسيدن حوا , صورتش چرب و رنگی شود و رويش نشود به حوا بگويد :
- نمی شه اينقد خودتو چسان فسان نکنی , بابا تو رو همينطوری ساده بيشتر می خواستمت .
نه ماهواره بود , که بترسد حوا با ديدن فيلم هايش هوايی شود
و نه پارتی بود , که مجبور شود برای شاد شدن زورکی , قرص اکس بندازد بالا
نه مجبور بود کار کند , از کله سحر تا بوق سگ ,
که شب خسته و کوفته و با بدن خيس از عرق , رويش نشود برود توی رختخواب , بغل حوا
نه مجبور بود برای ارضاء حس چشم و همچشمی حوا , ماشين بنز چل ميليونی بخرد
خوش به حال حوا

که معشوق ترين , معشوق آدم بود
نه ترسی از آمدن هوو داشت
نه ترسی از بالا زدن رگ تعصب همسر
برگ مویی کفايتش می کرد و گاهی شايد گردن بندی از صدف , تنها زينتش بود
نه حسود بود که چيزی نمی ديد برای حسادت , که حس لاينفک زنانه است

نه غمی داشت , که چرا زن فلانی نشدم , که بچه پولدار بود
مردش , تمامی دارايی اش بود , و عشقش .
که بی گمان حتی اگر يک نفر مرد ديگر روی زمين بود , خدا را چه ديدی ؟ شايد ... چميدانم !
غصه اندامش را نمی خورد , که مبادا دور کمرم فلان سانت از دور کمر فلانی بيشتر شود
که فلانی ای نبود برای مقايسه اش
نه آينه ای بود که دماغش را ببيند در آن و دلش هوس کند برای سربالا کردنش برود جراحی پلاستيک
و نه دانشگاهی بود که دانشجو شود و اونتو از راه بدرش کنند !
تنها مردی که ديده بود , آدم بود و بالاجبار , آدم , تنها کسی بود که ديده بود
.. بيچاره من
که گاهی گم می شوم بين اينهمه آدم ,
يادم می رود هويتم
يادم می رود آدم بودنم
بماند بقيه چيزهايش
بيچاره تو

که مانده ای دودل
که من
يا فلانی
يا فلانی ديگر و .... هزاران نقطه
تازه اخرش ,
من گم می شوم
و تو يکنفر ديگر را ,
عوضی جای من پيدا می کنی
و بعد من , يکنفر ديگر را جای تو
و بعد از طی مسير ها و مسيرها
و روزها و سالها
و عوض کردن های پی در پی
باز
هم را که می يابيم
تازه می فهميم که
آنطور که بايد , همديگر را دوست نداريم
و بايد ,
از هم جدا شويم
و بعد تو بين اينهمه آدم ؟؟!! ميگردی دنبال يک آدم ؟؟!!
و من بين اينهمه حوا ؟؟!! دنبال يک هوا !!
مسخره اس نه ؟
گوشم را می گيرم
و چشمم را
و آرام می روم يک گوشه
يواشکی زمزمه می کنم :
- کاشکی من آدم بودم ,

 تو هم
حوا
هيشکی بين ما نبود ,
 به جز
 خدا

+   مينا ; ۳:٢٤ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢ آذر ،۱۳۸٤
    پيام هاي ديگران ()  
 

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir